180
بلم ، آرام چون قویی سبکبال
به نرمی بر سر كارون همی رفت
به نخلستان ساحل قرص خورشید
ز دامان افق بيرون همی رفت
.
شفق بازی كنان در جنبش آب
شكوه ديگر و راز دگر داشت
به دشتی پر شقایق باد سرمست
تو پنداری كه پاورچین گذر داشت
.
جوان پارو زنان بر سينه ی موج
بلم میراند و جانش در بلم بود
صدا سر داده غمگين در ره باد
گرفتار دل و بیمار غم بود:
.
"دو زلفونت بود تار ربابم
چه میخواهی ازين حال خرابم
تو كه با مو سر ياری نداری
چرا هر نيمه شو آیی به خوابم"
.
درون قايق از باد شبانگاه...
دو زلفی نرم نرمک تاب میخورد
زنی خم گشته از قايق بر امواج
سرانگشتش به چين آب میخورد
.
صدا چون بوی گل در جنبش آب
به آرامی به هر سو پخش میگشت
جوان میخواند سرشار از غمی گرم
پی دستی نوازش بخش میگشت :
.
"تو كه نوشم نئی نیشم چرایی
تو كه يارم نئی پيشم چرایی
تو كه مرهم نئی زخم دلم را
نمک پاش دل ريشم چرایی"
.
خموشی بود و زن در پرتو شام
رخی چون رنگ شب نيلوفری داشت
ز آزار جوان دل شاد و خرسند
سری با او، دلی با ديگری داشت
.
ز ديگر سوی کارون زورقی خرد
سبک بر موج لغزان پيش میراند
چراغی كورسو میزد به نيزار
صدایی سوزنام از دور میخواند
.
نسيمی اين پيام آورد و بگذشت:
"چه خوش بی مهربونی هر دو سر بی
جوان ناليد زير لب به افسوس:
که یک سر مهربونی ، درد سر بی"