166

من تلخم و خراب... چه داری برای من؟

ساقی، به جز شراب چه داری برای من؟

 

كافی ست وعده های دروغين عشق، آه!

سیرابم از سراب، چه داری برای من؟

 

يا رب، به غير رنج چه ديدم ز روزگار؟!

جز وعده ی عذاب چه داری برای من؟

 

بايد شبيه مردم هم‌عصر خود شوم

صورتگرا! نقاب چه داری برای من؟

 

روزی اگر بپرسمت اين بود رسم عشق؟

ای بی وفا، جواب چه داری برای من...؟

138

چیزی که از من خواستی جز دل بریدن نیست

چیزی مخواه از من که در اندازه ی من نیست

 

دنبال آرامش مگرد ای رود سرگردان

چیزی که در دریا نباشد در تو قطعا نیست

 

گاهی برای گریه کردن بس که تنهایی

جایی برایت بهتر از آغوش دشمن نیست

 

پیراهنم روزی گواهی می دهد پاکم

ای عشق خیلی وقت ها پاکی به دامن نیست

 

در عشق باید پر تحمل بود و دور اندیش

پروانه گشتن چاره اش جز پیله کردن نیست