127
نه سپیدار، نه شمشاد، نه افرا دارد
اینچنین جلوه که این سروِ دلآرا دارد
همهی حال و هوا، هوش و حواسم پی ِ اوست
جذبه اینقدر، فقط این قد رعنا دارد
-بی هوایش، منم آن تن، که به جای سینه
دخمهای سوخته از دوزخ دنیا دارد-
ایستاده است چه سرسبز به صحرایی سرخ
به خدا صولت این سرو تماشا دارد
ما که در باغ نبودیم و، نمیدانستیم
سرو، سرباختنی اینهمه زیبا دارد!
رگ و ریشه زده پیوند به جریان جنون
ورنه جا سرو کجا در دل صحرا دارد؟
سروها نوع به نوعاند، ولی این گونه
-تکدرختی است که این ناحیه تنها دارد
بهیقین از سر و جان دست نشُست، آن که دلی
-پایبند اگر و شاید و امّا دارد
سر، همان برگِ برنده است که هنگام نیاز
رندِ دلباخته در چنته مهیّا دارد
عاشقی، با همهی پیچ و خمش، پیشِ چنین
-یل سرمست، نه مشکل، نه معمّا دارد
هر قیامی نکند شور قیامت برپا
قامت بیسرِ عشق است که غوغا دارد
هست در عالم صغری هم از او غلغلهای
کشتهی عشق دو جا محشر کبری دارد
عارف و عالم و عامی؛ همگی عاشق او
یک سر است و، بنگر اینهمه سودا دارد!
سجده بر خاک مزارش کنم؛ این تربت پاک
چه کم از مسجد و محراب و مصلّا دارد؟
آه از آن صورت و سیرت؛ اگر ای آیینه
-دلت از دوری او دق بکند، جا دارد
به چه عالم نظر انداخته؟، چشمش به کجاست؟
این نگاهی است که یک عالمه معنا دارد
کیست این؟ رود ِرها، جمله جنم، عین عطش
که دلی در قفس سینه چو دریا دارد
به شکوهش قسم، این سیل ستبر، آخر کار
کوه را نیز به تسلیمشدن وا دارد
***
این همان سرخستاره است که در مقدم صبح
چهره از چشمهی مهتاب، مصفّا دارد
اختر صبحنشانی است که همچون خورشید
نام او نقش به دیباچهی فردا دارد
***
نرود خواب روی خاک، که مرغ ملکوت
زیر سر بالشی از عالم بالا دارد
با پرِ واشده شهباز به اوج پرواز
از کماندارِ کمینکرده چه پروا دارد؟
گفتم از سقف ِ قفس بگذر و بگذار و برو
ولی ای دل چه کنم؛ مرغ تو یک پا دارد!
با شبِ هرچه که بادا، همه رفتند و، هنوز
دل من دغدغهی روز مبادا دارد!
***
عرض ِعشقم چهقدر طول کشید؛ آه از عشق
شرح این واژهی کوتاه، درازا دارد!
پ ن شاعر :
این قصیده، غزل تغییریافتهی (عرض عشق) است؛ قصیدهای در 25 بیت
(به تعداد سالیان عمر مبارک شهید حججی).
پیشاپیش از دوستانی که این بدعت و بدعادتی حقیر را تحمل میکنند،
پوزش میخواهم.